محمد مهدى ملايرى
290
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
متعدد بوده ، و در زمان ابن رسته هنوز برجوباروى كاخى از كاخهاى ساسانى در آنجا بر پاى بوده كه به گفته او تنها يك در به سوى غرب داشته ولى بناهاى داخل آن ويران شده بودهاند « 1 » . ابن رسته آنجا را شهرى بزرگ توصيف كرده و گويد فاصله بين آنجا و دير تيرمه « 2 » هشت فرسخ است كه از دشتى آباد مىگذشته و در دو سوى جاده هم آباديهاى چندى بوده كه چون در زمان او مردم آنها از بيم اعراب آنجاها را رها كرده به جاهاى ديگر رفته بودهاند ، آباديها همه ويران بوده است « 3 » . ابن رسته در همين محل در بالاى تپهاى از بناى ديگرى از دورهء ساسانى نشانى مىدهد كه مىگفتهاند آنجا زندان يكى از پادشاهان بوده است . در سرگذشت خسرو انوشيروان مىخوانيم كه در يكى از سالها كه براى گذراندن تابستان از مدائن به همدان مىرفته در همين دستگرد در مجلسى كه با حضور سران دولت و نمايندگان كشورهاى خارج تشكيل شده بود . مردى از اسواران خود او به او سوء قصد كرده بوده است « 4 » . از اين سرگذشت مىتوان دريافت كه هنگامى كه شاه عازم سفرى بوده بزرگان دربار و شايد هم سفيران خارجى تا همين دستگرد او را بدرقه مىكردهاند . و ظاهرا به علت آبادانى و خرمى آنجا بوده كه شاهان ساسانى آنجا را برگزيده بودند . و در همينجا بود كه خسروپرويز كاخى باشكوه برافراشته بود . در هنگامى كه هراكليوس پادشاه روم از راه ارمنستان و آذربايجان به ايران حمله كرد خسروپرويز در همين دستگرد بود . و چون در برابر هراكليوس مقاومت نكرد و گريخت هراكليوس بر آنجا دست يافت و خزاين و نفايس آنجا
--> ( 1 ) . الاعلاق النفيسة ، ص 163 . ( 2 ) . ظاهرا اين دير همان است كه در كتاب ابن خردادبه و قدامه دير بازما ناميده شده . ( 3 ) . الاعلاق النفيسه ، ص 163 . ( 4 ) . اين سرگذشت را مسكويه با عنوان « سيرة انوشروان » در تجارب الامم نقل كرده و نوشته است كه وى آن را از كتابى كه انوشروان در شرح حال خود و ادارهء كشورش پرداخته بوده برگرفته است . توضيحاتى دربارهء اين سرگذشت و برگردان فارسى آن در دو گفتار از نويسندهء اين سطور در مجله الدراسات الادبية ( سال 3 شمارههاى 3 و 4 دانشگاه لبنان 1340 ه . ش . ) خواهيد يافت .